|
|
B-Team
اخبار B-Team
شتاب کوئست
سوال و جواب كوئست
Golden Pack
کلاسهای آموزشی B-Team
Product4B-Team
آرشيو مطالب B-Team
BT2
دسترسی کاربران
لینکهای کمپانی
لینکهای اعضاء
مردان دنیای آینده
مردان دنیای آینده
پدرخوانده
حامیان موفقیت
مهرداد
مهدی
ایرج
امیرشهرام
خان دائی
امیر
موضوعات
سرگئي برين: چگونه در سال 2007 موفق شويم؟ ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
سرگئي برين – يكي از مؤسسان گوگل
موفقيت همراه با سادگي
سادگي روند مهمي است كه ما روي آن متمركز هستيم. فناوري تا حد زيادي پيچيده ميشود، اما سادگي يكي از دلايلي بود كه مردم در ابتدا جذب گوگل شدند. پيچيدگي مسئله اي است كه بايد براي فناوري هاي آنلاين، وسايل و كامپيوتر ها حل شود و اين كار بسيار دشوار است. موفقيت از دل سادگي بيرون ميآيد. به اپل، به موفقيتي كه آنها داشته اند و كارهايي كه انجام ميدهند، نگاه كنيد.
ما روي ويژگي ها متمركز هستيم و نه محصولات. ما محصولاتي را كه ميتوانستند باعث افزايش پيچيدگي شوند، حذف كرديم. ما نماخواهيم 20 نوع محصول متفاوت داشته باشيم كه به 20 روش گوناگون كار كنند. من با اينكه روي سايتمان هر چيزي داشته باشيم، مخالف بودم. من ترجيح ميدهم مجموعه اي كوچكتر از محصولات داشته باشيم كه از مجموعه اي از ويژگيهاي مشترك برخوردار باشند.
بزرگان چگونه شكست ميخورند؟ مرد اول: بخش دوم ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
ادامه بخش اول - مرد اول: تام واتسون
تام واتسون، روزي كه شركت NCR را ترك ميكرد به يكي از دوستانش گفت: من از اينجا با اين نيت ميروم كه شركتي بسيار بزرگتر از شركت جان پاترسون را پايه گذاري كنم.
واتسون مدتي بيكار بود. در تمام اين مدت به آنده خود مي انديشيد. سرانجام دنياي كار و تجارت به قدر و منزلت او پي برد. او پيشنهادات متفاوتي را براي اداره چند شركت در رشته هاي گوناگون خودرو سازي، خرده فروشي، ساخت قايق و .. دريافت كرد. واتسون از اين ميان تقاضاي شركت CTR را پذيرفت. دليل رد پيشنهادات شركتهاي ديگر، طبع بلند او بود كه اجازه نميداد در زير لواي يك مدير كار كند و در هر كاري از او اازه بگيرد. به علاوه، او ميخواست به هر ترتيب كه شده اميال شخصي خود را جامعه عمل بپوشان و به هدفهاي خود برسد. او به ارزش واقعي خود پي برده بود. به علاوه پيماني با خود بسته بود يعني رقابت با پاترسون و سبقت گرفتن از او را به خاطر داشت...
نوشته شده در دوشنبه 20 آذر1385
لينك مطلب
بزرگان چگونه شكست ميخورند؟ مرد اول - بخش اول ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
او در مزرعه اي كوچك در ايالت نيويورك به دنيا اومد و از همان كودكي به حرفه پدرش روي خوش نشان نداد! بعد از مدرسه پيشنهاد پدر براي ادامه تحصيل در رشته حقوق را نپذيرفت و پدرش را به شدت رنجاند. او به تدريس در مدرسه دهكده پرداخت، اما خيلي زود از اين كار هم خسته شد.
اندكي بعد او با 18 سال سن حسابدار يك فروشگاه گوشت شد، هر چند او همانقدراز كار خود نفرت داشت، كه از كار فرمايش.
او به شغل فروشندگي جلب شد. او آرزو داشت كه روزي به ثروت و دولت دست يابد و تصور ميكرد كه با فروشندگي سيار ميتواند به روياي خود برسد.به هر حال اين شيوة زندگي در نظر او خيال انگيزتر و پرشورتر از كار يكنواخت حسابداري بود، به علاوه او با فروشندگي فرصت پيدا ميكرد كه به نقاط تازه سفر كند و در هتلهاي گوناگون اقامت كند.در اين زمان او با فروشنده اي دوره گرد به نام جرج كورن ول آشنا شد كه فروشنده دوره گرد ارگ و چرخ خياطي بود. او به سرعت پيشنهاد دستياري كورن ول رو پذيرفت. و در مسيري تازه قدم برداشت.اما ...
اما تصور او از اين حرفه خيالي و فريبنده بود. ميپنداشت كه كار فروشندگي دوره گرد با حضور در رستورانهاي مجلل و اقامت در هتلهاي زيبا توام است. اما در عمل حقايق تلخ و ناگواري را تجربه كرد كه با تصورات او كاملا مغاير بود...
نوشته شده در جمعه 17 آذر1385
لينك مطلب
بزرگان چگونه شكست ميخورند؟ ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:

شكست خيلي سخته. هر چقدر هم كه تفكر مثبت داشته باشيد، هر چقدر هم كه اون رو پايه موفقيت بدونيد، باز هم سخته.
حالا فكر ميكنيد بزرگان چند با شكست خوردند؟ برايان تريسي ميگه همه افراد بزرگ و موفق بطور ميانگين 3 بار در زندگي ورشكست شده اند. يعني بعضي بيشتر و بعضي بدون شكست بودند.
شما آمادگي چندين بار شكست خوردن رو داريد؟
خوب من تو اين بخش ميخوام سرگذشت چند نفر رو بنويسم كه تو زندگيشون حسابي بدبياري داشتند. اونقدر شكست خوردند كه من يكي حسابي نااميد شدم. اما ...
و ازتون ميخوام كه اسمشون رو حدس بزنيد. اگه با من همكاري داشته باشيد قول ميدم بخش جذابي به وبلاگ اضافه ميشه.
منتظرتون هستم.
نوشته شده در چهارشنبه 15 آذر1385
لينك مطلب
هیچگاه میدان رو خالی نکنید ( مقالات آموزشی )
مهرداد مي نويسد:
هیچگاه میدان رو خالی نکنید
زني ، عکس یک زن دیگر رو در جیب شوهر خودش پیدا کرد، احساس کرد شاید من اشتباه کردم، پس از اون به بعد تمام چیزها و وسائل خودش رو بر اساس سلایق همسرش پایه ریزی کرد، بعد از ۲ هفته همان عکس رو پاره شده توی سطل اشغال دید و اون لحظه احساس پیروزی کرد.
در عرصه سیاست میگن:
هیچ وقت میدان رو به حریف واگذار نکنید
هیچ وقت میدان رو خالی نکنید
شاد و پیروز باشید
مهرداد
نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر1385
لينك مطلب
پس چرا آنان بازهم موفق نیستند ؟ چون شیرینیهاشون رو زود میخورند! ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
موضوع اونجائی نظرم رو جلب کرد که با یکی از همکاران ساعتها صحبت میکردم. و اون از این موضوع شاکی بود که اقوامش اون رو قبول ندارند، چون بعد از 2 سال کار سخت تو کوئست به جائی نرسیده بود. میگفتم اگه کارت خوب بود تا حالا باید به جائی میرسیدی. پس چی شد؟
برام عجیب بود که بعد از 2 سال هنوز نتیجه نگرفته ولی همچنان پرانرژی ادامه میده!
وقتی باهاش صحبت کردم دیدم اون کلی هدف داره، انرژی داره، به خودش ایمان داره، و از اون مهمتر همه کارها رو طبق برنامه انجام میده!
ولی عجیبتر زمانی بود که تعادلش رو پرسیدم:
نوشته شده در سه شنبه 7 آذر1385
لينك مطلب
پس چرا آنان باز هم موفق نیستند؟ ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
آنان هدف دارند، به اهداف خود متعهد هستند، به خود ایمان دارند، نگرش مثبت دارند، درباره کارخود اطلاعات دارند، انرژی دارند، و تمامی کارهای لازم رو انجام داده اند.
از طرفی عملگرا هم هستند!!
تمام قورباغه های خودشون رو قورت دادند.
هرروز برنامه مشخصی دارند و طبق آن عمل میکنند.
راندمان بالائی دارند و در کار خود استاد هستند.
در سر تمام جلسات حاضر میشوند.
پرزنت بالائی دارند.
پرزنتور قدرتمند و پیگیری هستند.
تمام اخبار و اطلاعات رو دنبال میکنند.
تا دیر وقت کار میکنند.
ولی ...
باور کردنی نیست، پس چرا باز هم موفق نیستند ؟
چرا چند سال هست که همچنان به دور خود میچرخند ؟
جواب جستجوی چندین ساله من و خیلی از شماها برای یافتن یک توضیح قانع کننده درباره این موضوع که چرا بعضی از آدمها موفق میشوند و بعضی شکست میخورند رو در مقاله بعدی خواهم نوشت.
نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر1385
لينك مطلب
براستی آیا آنان موفق میشوند؟ اتهام خیال بافی! ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
ادامه مقاله "چرا آنان هنوز موفق نشده اند؟ "
تقریبا ۹۰٪ دوستان نظرات درستی نوشته بودند. در حالی که نظر یکی از دوستان واقعا برام جالب بود:
اونها شانس نداشتند!!!
خوب پس بگذارید اول یه معمای قدیمی رو بگم:
روزی ۳تا قورباغه کنار برکه نشسته بودند که یکی از اونها تصمیم میگیره بپره توی آب. خوب حالا چند تا قورباغه کنار برکه نشستن؟
درسته دو تا .
این همون دلیلی هست که "آنان هنوز موفق نشده اند". چون اون قورباغه فقط تصمیم گرفته که بپره و هنوز نپریده.! ...
اینجا میخوام به یکی از خطرناک ترین و مخربترین جنبه های آموزشی که تا به حال یاد گرفته اید اشاره کنم: خطر بزرگ هدف گذاری ! ...
نوشته شده در شنبه 27 آبان1385
لينك مطلب
10 فرمان براي حرفهايشدن ( مقالات آموزشی )
حامیان موفقیت مي نويسد:
10 فرمان براي حرفهايشدن
"حرفهايبودن دركار عبارتست از داشتن ديدي كامل و نگرشي كلنگرانه به يك كار يا زمينهي كاري كه با تسلط و احاطهاي همهجانبه بر موضوع همراه است و صد البته ناشي از دغدغهمندي، تجربه فراوان و كسب دانش و خردمندي لازم و كافي در آن زمينه است."
1.دغدغهمندي: كار براي شما، مسأله و دغدغه است، يعني شما به هر علت (نياز مالي، دغدغه علمي و...) آمدهايد تا مسألهاي را حل كرده و گرهاي را بگشاييد.
2.جديت: آن كار براي شما يك مسألهي عادي يا فرعي نيست بلكه در كار مصمم و جدي هستيد.
3.دانش و خردمندي: بر آن حوزهي كاري اِشراف فكري داريدو خلاقانه و آيندهنگرانه به ارتقاي وضعيت انديشيده و راهكارهاي آن را ابداع مينماييد.
4.تجربه فراوان: در اثر تجربه و ممارست فراوان در آن زمينه، دركي عميق و ژرفيافته و تمامي مهارتها و توانمنديهاي مورد نياز را بهدست آوردهايد.
نوشته شده در شنبه 20 آبان1385
لينك مطلب
چرا آنان هنوز موفق نشده اند؟ ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
براستی چرا افراد بسیاری با مشخصات زیر، هنوز به موفقیت نرسیده اند:
هدف دارند.
رویاپردازی میکنند.
اهداف خود را نوشته اند. حتی از آنها عکس تهیه کردهاند.
همیشه به اهداف خود فکر میکنند.
هر شب روی اهداف خود تمرکز میکنند و آنها را تجسم میکنند.
با جملات تاکیدی به خود تلقین میکنند.
باور دارند که ثروتمند میشوند.
ایمان دارند که به اهداف خود میرسند.
شکست را پایه موفقیت میدانند.
مسئولیت پذیر هستند.
میدانند که باید تغییر کرد.
تفکر مثبت دارند.
کتابهای زیادی در زمینه موفقیت مطالعه کردند و سرگذشت انسانهای موفق زیادی را میخوانند.
جملات زیبای فوقالعادهای را حفظ هستند که روی هر انسانی تاثیر میگذارد.
اعتماد به نفس بالائی دارند.
سالهاست که تمام کتابهای موفقیت، سمینارها، جملات مثبت و ... را با تمام وجود دنبال میکند.
و و و ... .
ولی به راستی چرا؟ چرا این افراد موفق نشده اند؟ چه مانعی بر سر راه آنها هست؟ چه حلقه گمشدهای مانع رسیدن آنها به موفقت شده؟
منتظر نظرات شما هستم
نوشته شده در سه شنبه 16 آبان1385
لينك مطلب
رمز موفقیت، اندیشیدن به ممکنهاست، نه ناممکنها ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
تا به حال بارها و بارها سر انتخاب تصمیم درست مردد بوده اید، خصوصا وقتی این تصمیم برای انجام کاری جدید، ایده ای نو و یک موضوع متفاوت باشد.!!
آنچه کاملا بدیهی به نظر میرسد، به ندرت موجب ثروت و تنعم میشود. اگر غیر از این بود، همه دولتمند میشدند. در واقع باید بدانیم که به هر پیشنهادی در چه زمانی پاسخ مثبت و در چه زمانی پاسخ منفی بدهیم؟!
بیشتر مردم بخاطر اندرزهای حکیمانه این و آن، بسیاری از فرصتهایی را که به آنان روی آورده است، نادیده میگیرند. هر زمان که به جسارت در مسیر موفقیت گام برمیدارید،بکوشید تا پند و اندرز ریز و درشت این منادیان عقل را نادیده انگارید!!! در این راستا باید از هوندا هم یاد گرفت:
نوشته شده در دوشنبه 15 آبان1385
لينك مطلب
7 اصل بیل گیتس ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
«بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستانهاي آمريکا، خطاب به دانشآموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانشآموزان نميآموزند». او هفت اصل مهم را که دانشآموزان در دبيرستان فرا نميگيرند، بيان كرد.
به گزارش ايسنا، اصول بيل گيتس به اين شرح است:
اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار ميرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.
اصل سوم: پس از فارغالتحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوقالعاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آنکه بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.
اصل چهارم: اگر فکر ميکنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزي در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما ميرسد، ملالآور نبودند.
با تشکر از علی از اصفهان
نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385
لينك مطلب
شما دو انتخاب دارید ( مقالات آموزشی )
حامیان موفقیت مي نويسد:
برای سینای عزیز:
نوشته شده در شنبه 11 شهریور1385
لينك مطلب
داستان پروانه ( مقالات آموزشی )
حامیان موفقیت مي نويسد:
يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.
سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد. ..
نوشته شده در جمعه 3 شهریور1385
لينك مطلب
سایت مردمان ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
دوستان سایت بسیار پر محتوای مردمان رو به شما معرفی میکنم. این سایت مطالب بسیار فوق العاده ای داره و برای کسانی که به ساختار فکریشون توجه میکنند یک مرجع عالی به شما میره. خود من ساعتها به خواندن مطالبش پرداختم و حتی مطالب آن را در جلسات مجموعه هم پیاده خواهم کرد. این دو لینک از بهترین بخشهای سایت هستند:
http://www.mardoman.com/success/index.aspx
http://www.mardoman.com/business/index.aspx
نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1385
لينك مطلب
موفقيت و خوشبختي - قسمت آخر ( مقالات آموزشی )
حامیان موفقیت مي نويسد:
چگونه اهداف خود را مشخص كنيم؟
براي ايجاد كردن و آوردن هر چيزي در زندگيتان تصور كنيد كه هم اكنون آن چيز در اختيار شماست.
اگرهدف خود را انتخاب كرده ايد براي اينكه بفهميد هدف شما مشخص و شفاف است به چهار سئوال زير پاسخ روشن دهيد.
1- اگر هدفم محقق شود چه نتايج مطلوبي را براي من و ديگر افرادي كه سرنوشت آنها براي من مهم است خواهد داشت ؟
2- اگر هدفم محقق شود از وقوع چه نتايج نامطلوبي براي من و ديگران جلوگيري ميكند؟
3- اگر هدفم محقق نشود چه اثرات سويي براي من و ديگران خواهد داشت و بعبارت ديگر چه بهايي را پرداخت خواهم كرد؟
4- اگر هدفم محقق نشود چه نتايج مطلوبي براي من و ديگران بدست نميايد؟
همچنين در انتخاب اهداف خود به دو نكته مهم ديگر توجه داشته باشيد.
الف : مجموعه اهداف شما نبايد يكديگر را نقض كنند و متضاد يكديگر باشند.
ب : ديگران را نيز در اهداف خود در نظر بگيريم و به اهداف معنوي نيز بيانديشيم ...
نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر1385
لينك مطلب
موفقيت و خوشبختي - قسمت دوم ( مقالات آموزشی )
حامیان موفقیت مي نويسد:
جشنواره اهداف
كليه اهداف زندگي خود را بر روي كاغذ بنويسيد در موقع نوشتن تصاوير ذهني خود به هيچ چيز ديگري فكر نكنيدهمه آنها را بدون هيچ كم وكاستي بر روي كاغذ بنويسيد ،آنچه اينك در ذهن شما خلق شده است از اين پس هدف زندگي شما خواهد بود و همچون رهبري توانا فرمان زندگي شما را بدست ميگيرد پس متوجه علايم ونشانه هايي كه از طرف خالق هستي براي شما ارسال ميشود باشيد تا با اجراي صحيح آن راهنماييها بتوانيد درست انجام دادن كارها به اهداف خود برسيد.
نوشته شده در دوشنبه 5 تیر1385
لينك مطلب
موفقيت و خوشبختي - قسمت اول ( مقالات آموزشی )
حامیان موفقیت مي نويسد:
موفقيت عبارت است از :دست يافتن به اهداف از پيش تعيين شده در زمان معين اما يك فرد موفق لزوما خوشبخت نيست،خوشبختي يا بد فرجامي اولا مربوط به نوع هدفي است كه افراد انتخاب ميكنند بدين صورت كه اگر هدف انتخاب شده يك امر پايدار و فنا ناپذيرباشد موجب موفقيت پايدار خواهد شد و در نتيجه فرد خوشبخت خنيز خواهد بود واگر هدف يك امر زود گذر و فاني باشد همچون حباب روي آب به زودي رنگ ولعاب خود را از دست خواهد داد و فرد نيز مدتي پس از رسيدن به آن ديگر احساس خوشبختي نخواهد كرد و ثانيا خوشبختي مربوط به مسيري است كه فرد براي رسيدن به هدف خويش برمي گزيند و به عبارت صحيح تر يك مسير درست موجب پايداري هدف و يك مسير اشتباه موجب ناپايداري هدف ميگردد .به ععنوان مثال براي پولدار شدن راههاي زيادي وجود دارد ،ميتوان با سخت كار كردن و استفاده از راههاي شرافتمندانه به اين هدف رسيدولي همچنين ميتوان با دزدي و سرقت اموال ديگر نيز به اين هدف دست يافت.
نوشته شده در شنبه 3 تیر1385
لينك مطلب
چرا پرزنت نمیندازیم؟ ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
آیا تا بحال شده که افراد مجموعه دائم پرزنت انداختن را به تعویق بندازند؟
یا مدت زیادی باشد که در حال ارتباط سازی هستند ولی پرزنت نمیدازند!
یا این جملات را تکرار میکنند:
منتظر زمان بهتری هستم!
الان زمان مناسبی نیست!
بگذار 250$ اول رو بگیرم بعد.
این یکی رو میگذارم وقتی ماشین خریدم میرم سراغش (یا وقتی 2000$ دراوردم)
فعلا زوده، بگذار چند وقته دیگه...
بگذار الان نمیتونم روش تمرکز کنم.
باید ارتباط سازی بهتری داشته باشم.هنوز به اندازه کافی ...
الان چند تا پیگیری دارم بعد میرم سراغ اینها.
الان میخوام فقط روی ... تمرکز کنم، بعدا میرم سراغشون.
شاخه فامیل رو میگذارم وقتی به درامد رسیدم بعد.
و هزاران هزار بهانه دیگری که میاوریم تا پرزنت نگذاریم. ولی دلیل آن چیست؟
در این هفته به این موضوع میپردازم.منتظر باشید...
و منتظر اخبار جالبی از موتور جدید و Qube و محصولات باور نکردنی دیگر کوئست باشید
نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385
لينك مطلب
تحلیلی متفاوت بر کتاب چه کسی پنیر مرا برداشته ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
در جلسه فوق العاده ای که در باره این کتاب داشتیم، نکته جالبی بود. تمامی حاضرین کتاب را چندین بار خوانده بودند. ولی تفسیری که این بار از این کتاب شد واقعا متفاوت بود.بهتره این مقاله رو بعد از خواندن مجدد کتاب مطالعه کنید. و باید حتما ۱۰۰٪ به کتاب پنیر اعتقاد داشته باشید.
نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1385
لينك مطلب
چند نفر از شما براستی مجموعه تان را راهبری میکنید؟ ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
Joe Batten
جو لبخندی زد و گفت
:«همین سوال را بعد از گفتن این داستان از شما خواهم پرسید.»«
در خاور میانه دو کشور وجود دارد که توسط یک مرز طبیعی از هم جدا میشوند که هر دو در صنعت گوشت دام فعالیت میکنند. فرهنگ این دو کشور بسیار از هم متفاوت است و با یکدیگر خصومت بسیار فراوانی دارند و بسیار با یکدیگر میجنگند. در همین لحظه که من با شما صحبت میکنم آنها در حال جنگ هستند.در یک کشور چوپانها در پشت گله حرکت میکنند و در دیگری چوپانها در جلو گله حرکت میکنند
.در کشوری که چوپانها پشت گله حرکت میکنند، کیفیت پشم و گوشت گوسفند پایین است و این صنعت در آنجا زیاد سودده نیست.اما در کشوری که چوپانها جلو گله حرکت میکنند کیفیت پشم و گوشت گوسفند بسیار بالا است و این صنعت بسیار سودده است.»سپس جو از آنها پرسید
«چرا؟» هیچ کس پاسخ نداد در نتیجه خودش گفت:«در گله هایی که چوپانها پشت گله حرکت میکنند و گله را میرانند و حرکتشان را تصحیح میکنند ئ همه وظایف را بر عهده دارند،یک بره جوان از اینکه کمی از گله دور شود میترسد! زیرا میداند ممکن است تو سری بخورد و یا سگی به دنبالش فرستاده شودآنها فرصتی برای به دنبال علف و آب بهتر گشتن یا بازی با بره های دیگر ندارند.آنها مطیع و بی اراده بار خواهند آمد. هنگامی که رشد کردند دیگر قوه ابتکار خود را از دست داده اند.آنها دیگر قدرتمند نیستند.آنها رانده شده اند.»«
در کشوری که چوپانها جلوی گله حرکت میکنند، بره های جوان فرصت های زیادی برای ول گردی، بازی کردن، تجربه کردن و سپس بازگشت به گله را دارند.به جای انکه احساس کنترل شدن، زیر فشار بودن، افسردگی و منع شدن را داشته باشند، احساس آزادی، اختیار و قدرت را دارند. بیشتر میخورند، بهتر میخوابند و بزرگ و قوی میشوند.آنها راهبری شده اند.»هنگامی که جو داستانش را تمام کرد از آنها یکبار دیگر پرسید
:«چند نفر از شما براستی شرکتشان را راهبری میکنید؟» حتی یک دست هم بالا نرفت.!!ما باید تفاوت رانده شدن و راهبری شدن را بدانیم
. ایتخاب این راه یک انتخاب بنیادین است که ما باید انجام دهیم.این انتخابی است که ما باید انجام دهیم تا موفق شویم.راهبرای بوسیله اهدافشان راهبری میشوند.جان میلتون
- برای ثروتمند شدن عجله نکنیددوستان یکی از وظایف ما به عنوان لیدر یک مجموعه در حال رشد، این است که برای خود و مجموعه مان اهداف بسازیم و آنها را زنده نگه داریم
. و یا میتوانیم همواره مجموعه مان را هُل دهیم و آنها را تنبل، بی اراده، مطیع، بدون خلاقیت و در نهایت وابسته و نیازمند بار بیاوریم.هیچگاه این جمله را فراموش نمیکنم
:«خودت برو جلو و کاری کن که همه بدنبالت بیان.» (درست مثل ویلیام والاس در فیلم شجاع دل)مردان دنیای آینده
نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1385
لينك مطلب
3. پس بیاییم باز هم گوش دهیم ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
چند وقت پیش به یک مهمانی بریج رفتم.من بریج بازی نمیکنم و در آنجا خانمی بود که او هم بریج دوست نداشت.او فهمیده بود که من یک وقتی قبل از آنکه لاول توماس به رادیو برودُ،مدیر برنامه های او بودم.و همراه او بارها به اروپا سفر کرده و کمکش کرده بودم متنهای سخنرانی هایش را آماده کند. برای همین گفت:«اوه آقای کانگی!خیلی دلم میخواهد از جاهایی که دیدن کرده اید برایم صحبت کنید.»
وقتی نشستیم تا گپی بزنیم،او به این نکته اشاره کرد که اخیراْ او و شوهرش از آفریقا برگشته اند.من با خوشحالی گفتم:«آفریقا! چه جالب! همیشه دلم میخواسته آفریقا را ببینم،ولی فقط ۲۴ ساعت در الجزایر بوده ام.به من بگویید به کشور شکارچی های بزرگ رفته اید؟واقعاْ؟ چه عالی.به شما غبطه میخورم.لطفاْ برایم از آفریقا بگوئید.»
آن خانم ۴۵ دقیقه تمام حرف زد و دیگر از من نپرسید کجا بودم یا چه کرده ام. او دلش نمیخواست که من درباره مسافرتهایم حرف بزنم. تنها چیزی که دنبالش میگشت یک شنونده علاقه مند بود تا بتواند من ِ درونش را ارضا کند.و بگوید کجا بوده است.
آیا او زنی غیر عادی بود؟ ابداْ.اغلب مردم همین طور هستند.
مسلاْ یکبار در مهمانی شامی که یک ناشر نیویورکی داده بود با گیاه شناس برجسته ای آشنا شده ام.تا آن روز با هیچ گیاه شناسی آشنا نشده بودم.و آن روز متوجه شدم که چه آدم حیرت آوری است. مصمم برای گوش دادن،لب صندلی نشستم و ششدانگ حواسم را جمع کردمو او از تجربه های شگفت انگیزش درباره گیاهان غیر بومی،اشکال جدید زندگی گیاهی، گیاهان باغچه ای سخن گفت و حتی اطلاعات حیرت آوری هم درباره سیب زمینی خودرو به من داد.من خودم باغچه کوچکی در حیاط منزلم داشتم و او واقعاْ محبت کرد و یادم داد که چگونه ایرادهای آن را رفع کنم.
همانطور که گفتم مهمانی شام بود.حتما خیلی از مهمانها توقع داشتند با آنها هم گفتگو کنم.ولی من هر چه ادب و احترام و توجه بود متوجه این مرد کردم و دیگران را به فراموشی سپردم.
نیمه شب بود که با همه خداحافظی کردم و رفتم .گیاه شناس کلی پیش میزبان از من تعریف کرده و گفته بود:«حرف ندارم» و چین و چنان هستم و آخر هم اضافه کرده بود که «خوش صحبت تریت آدم دنیا هستم.»
خوش صحبت ترین!! من حتی یک کلمه هم حرف نزده بودم.اگر قرار بود حرف بزنم چاره ای نداشتم جز اینکه موضوع را عوض کنم چون حتی یک کلمه هم نمیتوانستم درباره گیاه شناسی حرف بزنم و اطلاعات من در این زمینه به اندازه آناتومی پنگوئن هم نبود.ولی به جایش این کار را کردم: دقیق و مشتاقانه گوش کردم! و این کار را کردم،چون صمیمانه علاقه مند بودم و او متوجه این امر شد و همین هم خوش نودش کرده بود.این جور گوش کردن یکی از بهترین تحسینهایی هست که میشود از کسی کرد.
درتنیجه چون شنونده خوبی بودم و او را تشویق کردم که صحبت کند،این طور به نظر رسید که بسیار خوش صحبت هستم!
راز یک گفتگوی موفق کاری در چیست؟ به گفته رئیس قبلی دانشگاه هاروارد، چارلز.دابلیو.الیوت، «در گفتگوی کاری موفقیت آمیز هیچ رمزی وجود ندارد،جز اینکه باید کاملا به حرفهای کسی که دارد با شما صحبت میکند گوش بدهید.هیچ چیز تا این حد نمیتواند به کسی کیف بدهد.»
آیین دوست یابی دیل کارنگی- فصل چهارم - راهی ساده برای خوش صحبت بودن
دوستان خیلی جالب است. گاه یکی از بچه های مجموعه از موضوعی شاکیست.خسته شده. دیگه سر جلسات نمیاد.و ما تنها به صحبتهای او گوش میدهیم.ممکن است هیچی نگیم.ولی خیلی جالب میشه وقتی طرف فردا خیلی مزتب سر جلسه حاظر میشه!!
گاه از ما به عنوان لیدر درخواست میشه که تو پیگیری حظور داشته باشیم.جالب بود که فقط سوال میکردم و به صحبتهاش گوش میکردم.بادقت و از او میخواستم صحبت کنه.فردا معرفش میاد و میگه که طرف کلی با تو حال کرده و گفته خیلی ازش خوشم اومد.خیلی آدم توپی بودم!!! ولی شاید من هیچی نگفتم و فقط گوش دادم.
مردان دنیای آینده
نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1384
لينك مطلب
2. اگر تنها گوش کنیم ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
یک روانشناس قصد نوشتن کتابی در مورد رفتار انسانها داشت و در قسمتی از تحقیقاتش او تصمیم گرفت آزمایشی انجام دهد.او یک بلیط درجه یک از نیویورک به لس آنجلس تهیه کرد و با خود این قرار را گذاشت که کنار هر کسی که نشست تنها از او سوال کند.فقط سوال!
مسلما یک مرد کنار او نشست و در طول این ۶ ساعت تنها به سوالات این روانشناس پاسخ داد. هنگامی که هماپیما در لس آنجلس نشست محققانی که با این روانشناس کار میکردند با این مرد مصاحبه ای انجام دادند.دو نکته مهم از این محاصبه به دست آمد:
اول اینکه، آن مرد حتی نام این روانشناس را نمیدانست.
اما نکته دوم که خیلی مهم است،این مرد که کنار روانشناس نشسته بود و به مدت ۶ ساعت تنها به سوالات او پاسخ داده بود در مورپد این روانشناس گفت:«این مرد دلرباترین مردی است که در طول زندگیم دیده ام!»
جان میلتون - برای ثروتمند شدن عجله نکنید
و هزاران موردی که تو زندگی همه وجود داره.
تنها یکبار امتحان کنید. فقط سوال کنید.تنها سوال. و کاملا گوش دهید. نتیجه جالب خواهد بود.
ادامه دارد...
مردان دنیای آینده
نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384
لينك مطلب
1. آیا ما واقعا گوش میدهیم؟ ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
یک روز صبح استفان کاوی -هفت عادت مردمان موفق- در نیویورک سوار بر مترو بود.در طول هفته مترو بسیار خلوت تر، اما روزهای یکشنبه کاملا ساکت و آرام بود. مترو به ایستگاه رسید.درها باز شد و دو بچه واقعا شیطان و شلوغ وارد مترو شدند.آنها با پدر خود آمده بودند.پدر آنها را رها کرد و کنار کاوی نشست. آن بچه ها براستی غیر قابل کنترل بودند.مدام بالا و پایین میپریدند و فریاد میکشیدند. به اسباب و سایل مردم دست میزدند و آنها را جا به جا میکردند.حتی روزنامه یک پیرزن را هم از دست او کشیدند. حالا فکر میکنید گوش دادن در این داستان چه کاربردی میتواند داشته باشد؟ میدانم وقتی کسی چیزی نمیگوید چگونه میتوان گوش داد؟ اما میدانید که وقتی حتی کسی هم نباشد، ضمیر اشتباه ما شروع میکند به سخن گفت.سخنانی که سرشار از برداشت ذهن و قضاوت است.گوش دادن شما (به ضمیر اشتباه خود) در این مواقع تشکیل شده است از قضاوتها و برداشتهای ذهنی. پس گوش دادن و شنیده های آنها از پدر این بچه ها چه بود؟ این پدر بی نظم و بی مسئولیت است. نمیداند چگونه بچه هایش را کنترل کند.پدر بد و یک بازنده است و ... . و تمامی اینها واکنش ضمیر ماست. درست میگویم؟ بالاخره دکتر کاوی طاقتش به سر رسید. رو به مرد میکند و میگوید:«قربان، بچه های شما مزاحم مردم هستند.آیا شما نمیتوانید آنها را کنترل کنید؟» پدر برای اولین با سرش را بالا می آورد.خیلی پریشان به نظر می آید. رو به کاوی میکند و می گوید:«بله شما درست میگویید. باید کاری انجام دهم. مادر آنها یک ساعت پیش فوت کرده است.ما از بیمارستان میآییم. نمیدانم چه کنم.» گوش دادن واکنشی که کاوی و بقیه افراد از این مرد داشتند چنین بود که او غیر مسئول و پدر بدی است. اما دکتر کاوی با اطلاعات جدیدی که بدست آورد 180درجه تغییر کرد.دیگر همه چیز را متفاوت دید.افکار او تغییر کرد.افکار او به سمت افکار احساسی تغییر کرد.رفتار او متفاوت شد.به مرد گفت:«همسر شما فوت کرده است؟ متاسفم! آیا کاری از دست من بر می آید؟» کاوی مینویسد«همه چیز در یک لحظه عوض شد.» اما از نظر من چیزی که عوض شد طریقه گوش دادن او بود.واکنشی گوش دادن -چه مثبت و چه منفی- منجر به این نکته میشود که افراد در درونشان به ضمیر اشتباه خود گوش دهند و برداشتهای ذهنی خود را مطرح کنند. جان میلتون - برای ثروتمند شدن عجله نکنید دوستان من تا بحال چند بار شده که گوش دادن واکنشی داشتیم؟ و هزاران برداشت دیگه ای که از دیگران داریم بدون اینکه به آنها خلاقانه گوش دهیم.تنها یکبار خلاقانه به صحبتهای او گوش کنید و فقط گوش کنید. تنیجه جالب خواهد بود: ادامه دارد... مردان دنیای آینده
نوشته شده در شنبه 20 اسفند1384
لينك مطلب
علت نا اميدي از كار كمرنگ شدن اهداف است .چرا اهداف در بعضي افراد كمرنگ مي شود . ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
1- Time Band نيست ، شايد زمان بندي باشد اما با به وجود آمدن مشكلات زمان حال مرتب به عقب مي رود و تعهد نسبت به آن عملي نمي شود .
2- هدف را براي اينكه ليست داشته باشند نوشته اند و به آن اهميتي نمي دهند و برايشان چندان واقعي نيست چون به اندازه كافي به آن بينشي كه بايد نرسيده اند بايد تا آينده را برايشان روشن و ملموس كنيم .
3- به اعتبار ما وارد شده اند و كار را جدي نمي گيرند چون به اندازه كافي پيگري بعد از خريد در موردشان نداشته ايم بايد آموزشها را با آنها كار كنيم .
4- به خاطر پولي كه داده اند كار مي كنند به خاطر هزينه اي كه براي خريد محصول كرده اند كار مي كنند نه براي هدفشان چون دلشان براي آن پول مي سوزد و بعد از مدت كوتاهي اگر به نتيجه نرسيده اند زود دلسرد مي شوند و دست از كار مي كشند .
5- براي پولي كه هزينه كرده اند زحمتي متخمل نشده اند اين افراد حوصله مشكلات را ندارند و فوراً جا مي زنند و دنبال كارهاي ديگرند و منتظر لقمه هاي آماده مي مانند بايد زمان زيادي را با اين افراد طي كنيد بايد از اول با آنها به همراه آنها كار كنيد .
6- مهمترين كه شايد همه موارد ديگر را در بر گيرد اين است : افرادي كه از آنها حمايت نشده و از اين كار دلسرد شده اند و اهدافشان را شايد داشته باشند اما بعد از مدتي فكر مي كنند اين كار چندان عملي نيست و شايد از راههاي ديگر هم بتوانند به اهداف خود برسند .
در صفحه اول جزوه هشت خشت بعد از سلام و خوش آمد گويي نوشته " هدف اصلي ما حمايت و پشتيباني از شماست " آيا شما از دو ورودي خود به اندازه كافي حمايت كرده ايد آيا از اعضاي مجموعه خود از تك تك آنها حمايت و پشتيباني كرده ايد آيا در حل همه مشكلات با آنها سهيم هستيد . حتماً هستيد يا مي شويد .
هدف هر فرد نيروي محركه و دكمه كنترل اوست حتماً از اهداف زير مجموعه هايتان مطلع شويد و از آنها صحبت كنيد و هرگاه كمي نا اميدي و دل سردي در آنها ديديد اهدافشان را به آنها ياد آوري كنيد .
منبع: گلـــــــد کوئست در بجنـورد
نوشته شده در شنبه 26 آذر1384
لينك مطلب
آیا شما تعهد دارید؟ ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
ريچارد پو نتورك ماركتينگ را در دو معني خلاصه مي كند: خواستن و تعهد. افراد را هم در سه دسته تقسيم بندي مي كند
الف : تعهد به خود و خواسته هاي خود .
ب : تعهد به شغل و كار خود .
ج : تعهد به مجموعه ي خود و تك تك اعضاي مجموعه خود .
پو دوام يك مجموعه را در ساختن افرادي با داشتن هر سه نوع تعهد ميداند و افراد را چه در جامعه و چه در مجموعه نتورك به 3 دسته تقسيم ميكند :
دسته اول :
افرادي كه هر سه نوع تعهد را دارند و فقط اين دسته افراد هستند كه دوام يك كمپاني را تضمين ميكنند ، نه قيمت پايين اوليه ورود و نه كمسيون دهي كمتر يا بيشتر .
دسته دوم :
افرادي هستند كه خودبيني و خودخواهي را به تعهد به خود تعبير ميكنند
و از جامعه و نتورك فقط براي پول درآوردن استفاده ميكنند . اين افراد
تعهدي نسبت به افراد مجموعه خود ندارند و در صورتي كه احساس
كنند از جاي ديگر امكان بهره برداري بهتر ميباشد مجموعه خود را رها
كرده و وارد مجموعه اي ديگر ميشوند و تعهد نسبت به مجموعه خود و
افراد آن را به تعصب تعبير ميكنند .
به گفته اين افراد نتورك جاي پول درآوردن است و به هيچ چيز نبايد تعصب بيجا داشت اگر دير بجنبي عقب ميماني !! آنها به اين فكر نمي كنند كه هر كدام از افرادي كه وارد مجموعه آنان شده اند براي ورود هزينه كرده اند و بايد نتيجه بگيرند .
دسته سوم :
افرادي هستند كه نه به خود متعهد هستند و نه به ديگران . اين دسته افراد در جامعه روزمرگي ميكنند و در نتورك به ابزاري براي به سود رسيدن دسته دوم تبديل ميشوند . اين افراد معمولا ابزار خود را براي رسيدن به موفقيت بيشتر ، شانس و اقبال ميدانند . )
ما جزو كدام دسته هستيم ؟ بايد خجالت بكشيم اگر جزو دسته 2 يا 3 باشيم!!
با تشکر از محمد
نوشته شده در سه شنبه 24 آبان1384
لينك مطلب
حکایت: دعاي خير پدر ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ، پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغ التحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .
بلأخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند و به او گفت : من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر كس ديگري دردنيا دوست دارم . سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ، كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك انجيل زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوب شده بود ، يافت .
با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال و دارايي كه داري ، يك انجيل به من ميدهي؟
كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترك كرد .
سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده . يك روز به اين فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند . از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود . اما قبل از اينكه اقدامي بكند ، تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي از اين بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشيده است . بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد .
هنگامي كه به خانه پدر رسيد ، در قلبش احساس غم و پشيماني كرد . اوراق و كاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان انجيل قديمي را باز يافت . در حاليكه اشك مي ريخت انجيل را باز كرد و صفحات آن را ورق زد و كليد يك ماشين را پشت جلد آن پيدا كرد . در كنار آن ، يك برچسب با نام همان نمايشگاه كه ماشين مورد نظر او را داشت ، وجود داشت . روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است .
چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينكه به آن صورتي كه انتظار داريم رخ نداده اند ... ؟؟؟!
نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1384
لينك مطلب
موانع موفقيت ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
هرفردي موفقيتهاي خويش را براساس يك مقياس نسبي مورد سنجش قرار مي دهد. مـوفـقـيـتـهاي كـوچـك بـرخي اشخاص درنظر برخي ديگر ممكن است بزرگ جلوه نمايد؛ اين كاملا بستگي بنوع تربيت، تحصيلات و شرايط مـوجود در زندگي شما دارد. تا زمانيكه به اهداف خود دست يافته و براي بهترين بودن سختكوشي مي كـنـيـد، فـردي موفق محسوب ميشويد. اين اصل مطلب است.
با اين حال افرادي نيز وجود دارند كه نمي توانـند به سطـح رضايت بخشي ازموفقيت دست يابند. ضعفهايشخصيتي و يـا خـصوصـيات از پـيـش تعيين شده زندگي آنها،مـوانـع اصـلي راه چنين انسانهايي بشمار مي رود. اگر در زندگي خـود شـرايـط دشـواري را تـجربه كرده ايد، نگاهي به اين صفات و موقعيت ها بيندازيد تا ببينيد در حال آماده نمودن خود براي شكستهاي بيشتر ميباشيد يا خير.
با تشکر از لیدرهای گروه پشتیبانی نمایندگان مستقل
نوشته شده در سه شنبه 26 مهر1384
لينك مطلب
من بهشتی هستم یا جهنمی؟؟ ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
روزی فردی بهشتی هنگام قدم زدن در نزديکی ديوار جهنم متوجه افرادی می شود که از ديوار جهم پريده و وارد بهشت می شوند.از آنها می پرسد که چه می کنيد.می گويند که ما در دوران زندگی خاويار می خورديم و چون آن زمان حرام بود پس به جهنم افتاديم،اما اخيرا خبر آورده اند که خاويار حلال شده و ما هم از جهنم خلاص شديم.سپس فرد بهشتی عده ی ديگری را می بيند که بر روی ديوار جهنم نشسته اند.از آنان می پرسد که شما چه می کنيد.می گويند که ما هم خاويار می خورديم منتها با پنج سيری(اگر تا کنون نام پنج سيری را نشنيده ايد از قديمی ترها سراغش را بگيريد).حالا خاوياره حلال شده،ما اومديم اين بالا که اگه اون يکی هم حلال شد بيايم اون ور.!!!!!!!
با تشکر از ناشناس
نوشته شده در یکشنبه 24 مهر1384
لينك مطلب
جملاتی به ارزش زندگی ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
ما همه درروزمره گي هاي زندگي خود گم شده ايم،چرا؟ شايد تنها به اين دليل كه راه تغيير يافتن را نمي شناسيم. كتاب: موفقيت نامحدود
سرمايه محدود عمر فقط قابل تخمين است: يك انسان با اميد زندگي طولاني،حداكثر200000 ساعت از زمان را به عنوان وقت قابل استفاده در اختيار دارد.امروز رابه عنوان اولين روز باقي مانده زندگي تان به حساب آوريد. كتاب: مديريت زمان
توانگري و فراواني،پايه واساس ذهني ومعنوي دارد. توانگري راستين، آرامش و تندرستي را نيز در بر ميگيرد. كتاب: چشم دل بگشا
سوء تفاهم زماني بروز مي كند كه اشخاص خودبه خود فرض را بر اين مي گذارند كه ديگران هم مانند آنها فكر مي كنند. كتاب: ان.ال.پي
از آرزوهايتان فهرستي تهيه كنيد.به طور منظم به سراغ آنها برويد ودر صورت لزوم آنها را عوض يا جابجا كنيد. وقتي آرزوهايتان را مي نويسيد، جايگاه ذهني آنها نيز منظم مي شود. كتاب : قانون توانگري
قبل از انتقاد از ديگران درباره اشتباهات خود حرف بزنيد. كتاب: آيين دوست يابي
خشم اسيدي است كه به ظرفي كه در آن است، بيشتر از چيزي كه به آن پاشيده شود، آسيب وارد مي آورد. كتاب :هفتمين عادت مردمان موثر
با تشکر بی پایان از ناشناس
نوشته شده در شنبه 9 مهر1384
لينك مطلب
حکایت ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت . بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند ، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند . روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند . گر چه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود ، او همه ي كارگران را گردآورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد . بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : (( اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند )) .
مرد ثروتمند خنديد و گفت : (( به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ ))
كارگران يكصدا گفتند : (( نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم )) .
مرد دارا گفت : (( من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم . من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نميشود . من از استغناي خويش مي بخشم . شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم .))
مسيح گفت : (( بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشان مي شود . اما همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند .))
شما نميدانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه درائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما . از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد . بايد هم اينگونه باشد . بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است . دوزخ را همين خشكه مقدس ها و تنگ نظرها برپا داشته اند . زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نميتوانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند .
با تشکر فراوان از ناشناس
نوشته شده در سه شنبه 5 مهر1384
لينك مطلب
این انتخاب شماست ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
جری مدیر یک رستوران است. او همیشه در حالت روحی خوبی به سر می برد. هنگامی که شخصی از او می پرسد که چگونه این روحیه را حفظ می کند، معمولا پاسخ می دهد: ”اگر من کمی بهتر از این بودم دوقلو می شدم.“
هنگامی که او محل کارش را تغییر می دهد بسیاری از یشخدمتهای رستوران نیز کارشان را ترک می کنند تا بتوانند با او از رستورانی به رستوران دیگر همکاری داشته باشند. چرا؟
برای اینکه جری ذاتا یک فرد روحیه دهنده است.
اگر کارمندی روز بدی داشته باشد، جری همیشه هست تا به او بگوید که چگونه به جنبه مثبت اوضاع نگاه کند.
مشاهده این سبک رفتار واقعا کنجکاوی مرا تحریک کرد، بنابراین یک روز به سراغ او رفتم و پرسیدم: من نمی فهمم! هیچکس نمی تواند همیشه آدم مثبتی باشد. تو چطور اینکار را می کنی؟
جری پاسخ داد، ”هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و به خودم می گویم، امروز دو انتخاب دارم. می توانم در حالت روحی خوبی باشم و یا می توانم حالت روحی بد را برگزینم. من همیشه حالت روحی خوب را انتخاب می کنم.
هر وقت که اتفاق بدی رخ می دهد، می توانم انتخاب کنم که نقش قربانی را بازی کنم یا انتخاب کنم که از آن رویداد درسی بگیرم. هر وقت که شخصی برای شکایت نزد من می آید، می توانم انتخاب کنم که شکایت او را بپذیرم و یا انتخاب کنم که روی مثبت زندگی را مورد توجه قرار دهم. من همیشه روی مثبت زندگی را انتخاب می کنم.
من اعتراض کردم ”اما این کار همیشه به این سادگی نیست“
جری گفت ” همینطور است“ ”کل زندگی انتخاب کردن است. وقتی شما همه موضوعات اضافی و دست و پاگیر را کنار می گذارید، هر موقعیتی، موقعیت انتخاب و تصمیم گیری است. شما می توانید انتخاب کنید که چگونه به موقعیتها واکنش نشان دهید. شما انتخاب می کنید که افراد چطور حالت روحی شما را تحت تاثیر قرار دهند. شما انتخاب می کنید که در حالت روحی خوب یا بدی باشید.
این انتخاب شماست که چطور زندگی کنید“
چند سال بعد،
من آگاه شدم که جری تصادفا کاری انجام داده است که هرگز در صنعت رستوران داری نباید انجام داد . او درب پشتی رستورانش را بازگذاشته بود. و بعد ؟؟؟
صبح هنگام،او با سه مرد سارق روبرو شد . آنها چه می خواستند؟
درحالیکه او داشت گاوصندوق را باز می کرد ، به علت عصبی شدن دستش لرزید و تعادلش را از دست داد.دزدان وحشت کرده و به او شلیک کردند. خوشبختانه، جری را سریعا پیدا کردند و به بیمارستان رساندند.
پس از 18 ساعت جراحی و هفته ها مراقبتهای ویژه ،جری از بیمارستان ترخیص شد در حالیکه بخشهایی از گلوله ها هنوز در بدنش وجود داشت.
من جری را شش ماه پس از آن واقعه دیدم. هنگامی که از او پرسیدم چطور است،پاسخ داد، ” اگر من اندکی بهتر بودم دوقلو می شدم. می خواهی جای گلوله را ببینی؟“
من از دیدن زخمهای او امتناع کردم، اما از او پرسیدم هنگامی که سرقت اتفاق افتاد در فکرت چه می گذشت.
جری پاسخ داد، ”اولین چیزی که از فکرم گذشت این بود که باید درب پشت را می بستم“ بعد، هنگامی که آنها به من شلیک کردند همانطور که روی زمین افتاده بودم، به خاطر آوردم که دو انتخاب دارم: می توانستم انتخاب کنم که زنده بمانم یا بمیرم. من انتخاب کردم که زنده بمانم.“
پرسیدم : ”نترسیده بودی“
جری ادامه داد، ” کادر پزشکی عالی بودند. آنها مرتبا به من می گفتند که خوب خواهم شد. اما وقتی که مرا به سوی اتاق اورژانس می بردند و من در چهره دکترها و پرستارها وضعیت را می دیدم، واقعا ترسیده بودم. من از چشمان آنها می خواندم ” این مرد مردنی است.“ می دانستم که باید کاری کنم“
پرسیدم ”چکار کردی“
جری گفت ”خوب، آنجا یک پرستار تنومند بود که با صدای بلند از من می پرسید آیا به چیزی حساسیت دارم یا نه ؟
“ من پاسخ دادم ”بله“
دکترها و پرستاران ناگهان دست از کار کشیدند و منتظر پاسخ من شدند.
یک نفس عمیق کشیدم و پاسخ دادم ” گلوله“
درحالیکه آنها می خندیدند گفتم: من انتخاب کردم که زنده بمانم. لطفا مرا مثل یک آدم زنده عمل کنید نه مثل مرده ها.
به لطف مهارت دکترها و البته به خاطر طرز فکر حیرت انگیزش، جری زنده ماند . من از او آموختم که هر روز شما این انتخاب را دارید که از زندگی خود لذت ببرید و یا از آن متنفر باشید. طرز فکر تنها چیزی است که واقعا مال شماست – و هیچکس نمی تواند آنرا کنترل کرده و یا از شما بگیرد. بنابراین، اگر بتوانید از آن محافظت کنید، سایر امور زندگی ساده تر می شوند
با تشکر از محسن عزیز
نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور1384
لينك مطلب
حکایت ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
جوانی بود که اخلاق خوبی نداشت.پرش جعبه ای میخ آورد و گفت هر بار که مرا برنجانی من یک میخ به دیوار میکوبم.
بعد از چند هفته وقتی جوان دیوار را دید برایش باور نکرنی بود. دیوار پر از میخ بود. باور نمیکرد که این همه پدرش را رنجانده باشد.طی چند هفته بعد همانطور که یاد میگرفت چگونه اخلاقش را بهتر کند، تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر میشد.
جوان به پدرش گفت هر روزی که اخلاق خوبی داشت پدر یکی از میخها را از دیوار بیرون آورد.
روزها گذشت و جوان بلاخره توانست به پدرش بگوید که تمام میخها را از دیوار بیرون بکشد. و از این موضوع بسیار خوشحال بود.پدر به جوان گفت: پسرم! تو کار خوبی انجام دادی. اما به سوراخهای روی دیوار نگاه کن، دیوار هرگز مثل گذشته نخواهد شد. وقتی تو مرا میرنجاندی مثل این بود که میخی بر دل من فرو میرفت. درست است که با اخلاق خوب این میخها را بیرون کشیدی ولی اثرش از بین نخواهد رفت!!
با تشکر از پدرخوانده
نوشته شده در سه شنبه 15 شهریور1384
لينك مطلب
تفاوت برنده و بازنده بودن ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
همه ي ما دوست داريم كه برنده باشيم و نه بازنده . ولي آيا ميل به برنده بودن به تنهايي كافي است؟ با اين كه زندگي همواره توام با پيكار نيست، اما شايد بتوان آن را به صحنه ي بازي پيچيده اي تشبيه نمود ، كه پيروزي در آن ، رمز و رازي دارد. سيدني . جي . هريس نويسنده اي سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در ميدان زندگي مي شناسد و براي مودفقيت در آن ، راه هايي ساده پيشنهاد ميكند. اگر برنده
بودن را به عنوان هدف زندگي خود انتخاب كرده ايد، اين مطلب راهنماي خوبي براي شما خواهد بود:
اولين هدف گيري ¤¤
.برنده متعهد ميشود
.بازنده وعده ميدهد
.وقتي برنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: اشتباه كردم
.وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: تقصير من نبود
.برنده بيش از بازنده كار انجام ميدهد، و در انتها باز هم وقت دارد
.بازنده هميشه آنقدر گرفتار است كه نميتواند به كارهاي ضروري به پردازد
.هراس برنده از باختن به آن اندازه نيست كه بازنده باطنا" از برنده شدن دارد
برنده به بررسي دقيق يك مشكل مي پردازد
.بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها ميكند
.برنده ميگويد: بيا براي مشكل راه حلي پيدا كنيم
.بازنده ميگويد: هيچ كس راه حلي را نميداند
برنده مي داند به خاطر چه چيزي پيكار ميكند و بر سر چه چيزي توافق و سازش نمايد
.بازنده آن جا كه نبايد، سازش ميكند، و به خاطر چيزي كه ارزش ندارد، مبارزه ميكند
.برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشيماني خود را نشان ميدهد
.بازنده مي گويد: «متاسفم» ، اما در آينده اشتباه خود را تكرار ميكند
برنده مورد تحسين واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجيح ميدهد، هر چند كه هر دو حالت رامد نظر دارد
بازنده دوست داشتني بودن را، به مورد تحسين واقع شدن ترجيح ميدهد، حتي اگر بهاي آن خفت و خواري باشد
.برنده گوش مي دهد
.بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود، براي حرف زدن است
.برنده از ميانه روي و نرمش خود احساس قدرت ميكند
بازنده هرگز ميانه رو و معتدل نيست گاهي از موضع ضعف، و گاهي همچون ستمگران فرودست رفتار ميكند
.برنده ميگويد، بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد
.بازنده ميگويد، تا بوده همين بوده و تا هست همين است
.برنده به افراد برتر از خود، احترام ميگذارد، و سعي ميكند تا از آنان چيزي بياموزد
.بازنده از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته؟ و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است
.برنده گامهاي متعادلي بر ميدارد
.بازنده دو نوع سرعت دارد، يا خيلي تند و يا خيلي كند
دومين هدف گيري ¤¤
.برنده ميداند كه گاهي اوقات ، پيروزي به بهاي بسيار گراني بدست مي آيد
بازنده بسيار مشتاق برنده شدن است، در جايي كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است
برنده ارزيابي درستي از تواناييهاي خود داشته، و هوشمندانه از ناتواني هاي خود، آگاه است
.بازنده از توانايي ها و ناتواني هاي واقعي خود بي خبراست
برنده مشكلي بزرگ را انتخاب مي كند، و آن را به اجزاي كوچكتر تفكيك ميكند، تا حل آن آسان گردد
.بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم مي آميزد، كه ديگر قابل حل شدن نيستند
برنده مي داند كه اگر به مردم فرصت داده شود، مهربان خواهند بود
.بازنده احساس ميكند كه اگر به مردم فرصت داده شود، نامهربان خواهند شد
.برنده تمركز حواس دارد
.بازنده پريشان حواس است
.برنده از اشتباهات خود درس ميگيرد
.بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه، يادگرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند
برنده ميكوشد تا مردم را هرگز نيازارد، مگر در مواقع نادري كه اين دل آزاري در راستاي يك هدف بزرگ باشد
.بازنده نميخواهد به عمد ديگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه هميشه اين كار را ميكند
.برنده ثروت اندوزي را وسيله اي براي لذت بردن از زندگي مي داند
بازنده مال اندوزي را هدف خود قرار ميدهد، بنابراين گذشته از ميزان انباشت ثروت، هيچگاه نميتواند خود را برنده محسوب كند، و هرگز برنده نميشود
.برنده نسبت به فضاي اطراف خود حساس است
.بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است
سومين هدف گيري ¤¤
.بازنده شكستهاي خود را ناشي از، تبعيض يا سياست مي داند
برنده ترجيح مي دهد كه، خود را مسئول شكست هايش بداند، و نه ديگران را ولي وقت زيادي را صرف عيب جويي نميكند
.بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد
.برنده معتقد است، ما با كارهاي درست و اشتباه خود، سرنوشت خويش را تعيين ميكنيم
.بازنده از اين كه بيش از آنچه مي گيرد، بدهد، احساس ميكند بازنده است
.برنده در چنين موقعيتي احساس ميكند كه اعتبار خود را براي آينده تقويت مي نمايد
بازنده اگر از ديگران عقب به ماند، تندخو و خشن ميشود، و اگر جلوتر از ديگران باشد، بي احتياطي ميكند
.برنده در هر شرايطي كه قرار بگيرد، آرامش و تعادل خود را حفظ ميكند
.بازنده از اين كه خود و يا ديگران به نقايص وي آگاهي يابند، هراسان است
برنده ميداند كه نارسايي هاي او جزيي از شخصيت وجودي اوست، در حالي كه مي كوشد تا آثار ناگوار اين نقايص را به زدايد، هرگز تاثير آنها را انكار نميكند
بازنده هنگامي كه از ديگران بدرفتاري ميبيند، خشم و ناخشنودي خويش را به زبان نمي آورد و زجر مي كشد، و با انتقام گرفتن از خود، شرايط بدتري را پديد مي آورد
برنده در چنين شرايطي آزادانه، رنجش و آزردگي خود را بيان نموده، تخليه ي احساسي ميكند، سپس مساله را به فراموشي مي سپارد
بازنده به «استقلال» خود مي بالد، در حاليكه به واقع در حال خونسردي است. و به كار گروهي»خود مي بالد، در صورتي كه در حال دنباله روي است، و اراده اي از خود ندارد
برنده ميداند كه كدام تصميم ها را به طور مستقل بگيرد، و كدام يك را پس از مشورت با ديگران
بازنده نسبت به برندگان حسادت كرده، و ديگر بازندگان را حقير ميشمارد
برنده داوري او درباره ديگران با توجه به چگونگي استفاده آنان از توانايي ها و استعدادهاي خودشان است، نه بر مبناي معيارهاي موفقيت مادي و دنيوي. و براي يك «پسربچه واكسي» كه كارش را استادانه انجام ميدهد، در مقايسه با يك فرصت طلب تمام عيار احترام بيشتري قايل است
بازنده فكر ميكند كه براي بازنده شدن و برنده شدن قوانيني وجود دارد
برنده مي داند كه هر قاعده اي در هر كتابي را، مي توان ناديده انگاشت ، جز يكي، «هماني كه هستي و ميخواستي ، باش» ، تنها برگ برنده ، در دنيا همين است
بازنده به كساني كه از خودش قوي ترند، تكيه ميكند، و عقده هاي خود را بر سر افراد ضعيفتر از خويش خالي ميكند
برنده روي پاي خود مي ايستد و از اينكه ديگران، به وي تكيه كنند، احساس تحميل شدن نمي كند
چهارمين هدف گيري ¤¤
برنده در وجود يك آدم بد، خوبي ها را مي جويد و روي همين قسمت كار ميكند
بازنده در وجود يك انسان خوب، بدي ها را مي جويد. از اين رو ، به سختي ميتواند با ديگران همكاري كند
برنده در عين حال كه تعصبات خود را ميپذيرد، تلاش ميكند كه در هنگام قضاوت كردن بر اين تعصبات غلبه كند
بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است، و بنابراين در سراسر عمر، اسير تعصبات خويش خواهد بود
برنده هراسي ندارد از اينكه دريك موقعيت ضد و نقيض قرار گيرد، زيرا در افكارش خللي وارد نمي شود
.بازنده سازگار شدن با موقعيتهاي ضد و نقيض را به كار شايسته ترجيح ميدهد
برنده بازي سرنوشت، و اين حقيقت كه شايستگي ها را همواره پاداشي نيست، بي آنكه ديدگاهي بدبينانه داشته باشد، درك ميكند
.بازنده بي آنكه بازي هاي سرنوشت را درك نمايد، بدگمان است
.برنده ميداند كه چگونه ميتوان جدي بود، بي آن كه خشك و رسمي باشد
.بازنده غالبا خشك و رسمي است زيرا، فاقد توانايي جدي بودن است
برنده آنچه را كه ضرورت دارد، با متانت لازم انجام مي دهد، و توان خود را براي راه حل هايي ذخيره مي كند كه، در آنها از حق انتخاب برخوردار است
بازنده آنچه را كه ضرورت دارد، با حالتي اعتراض آميز انجام مي دهد، و هيچ توان و نيرويي را براي گرفتن تصميمات اخلاقي مهم باقي نمي گذارد
.برنده ارزش هاي اخلاقي را، به عنوان تنها منبع قدرت حقيقي مي شناسد
بازنده چون در باطن ، براي ارزشهاي اخلاقي احترام اندكي قايل است، بيش از ظرفيت خويش در جهت كسب منابع قدرت بيروني تلاش ميكند
برنده سعي ميكند كه رفتارهاي خود را براساس نتايج منطقي آنها قضاوت كند، و رفتارهاي ديگران را، براساس قصد و نيت آنها ارزيابي كند
بازنده رفتارهاي خود را براساس قصد و نيت خويش و رفتارهاي ديگران را براساس نتايج آنها ارزيابي ميكند
.برنده ديگران را نكوهش مي كند ولي آنها را مي بخشد
بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش ديگران نيست، و چنان حقير است كه قادر به بخشيدن ديگران هم ، نيست
پنجمين هدف گيري ¤¤
.برنده پس از بيان نكته ي اصلي مورد نظرش، لب از سخن فرو مي بندد
.بازنده آنقدر به صحبت ادامه مي دهد، كه نكته ي اصلي را فراموش ميكند
.برنده هر امتيازي را كه بتواند بدهد، مي دهد، جز اين كه اصول بنيادي خود را فدا كند
بازنده به خاطر هراس از دادن امتياز به لجاجت خود ادامه مي دهد، و اين ، در حالي است كه اصول بنيادي اش رفته رفته از بين مي رود
.برنده ضعفهاي خود را به خدمت توانايي هايش مي گيرد
بازنده توانايي هاي خود را هدر ميدهد، زيرا كه آنها را در خدمت ضعفهاي خود به كار مي گيرد
.برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، يكسان عمل ميكند
.بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقير ميكند
.برنده ميخواهد مورد احترام ديگران باشد، اما ذهنش را درگير آن نميكند
بازنده براي رسيدن به اين هدف، دست به هر كاري ميزند، اما سرانجام، با شكست روبه رو مي شود و به هدف اش نمي رسد
برنده حتي زماني كه ديگران وي را به عنوان يك خبره مي شناسند، مي داند كه، هنوز خيلي چيزها را نميداند
بازنده ميخواهد كه ديگران او را يك خبره بدانند، و اين نكته كه : «بسيار كم مي داند» را، هنوز نياموخته است
برنده گشاده روست ، زيرا كه ميتواند بي آنكه خود را تحقير كند، بر خطاهاي خويش بخندد
بازنده چون حتي در خلوت خويش ، خود را پست و حقير مي شمارد، در حضور ديگران نيز قادر به خنديدن بر خطاهاي خود نيست
برنده نسبت به ضعفهاي ديگران، غمخواري ميكند، زيرا ضعفهاي خود را درك نموده و آنها را پذيرفته است
بازنده ديگران را به دليل ضعفهايشان خوار و خفيف مي شمارد، زيرا وجود ضعف در درون خود را، انكار نموده و پنهان ميكند
برنده هر كاري كه از دست اش بر آيد انجام ميدهد، و اگر سرانجام شكست خورد، به معجزه اميد مي بندد
.بازنده بدون آنكه كوچكترين تلاشي كند، به انتظار معجزه مي نشيند
.برنده تا دم مرگ بيشتر از آنچه كه از ديگران ميگيرد، مي دهد
بازنده تا پاي جان از اين توهم دست بر نميدارد كه، «پيروزي » يعني بيش از آنچه كه مي دهي، بستاني
برنده هنگامي كه مي بيند راهي را كه در پيش گرفته است، با مسير زندگاني او سازگار نيست، هراس از ترك كردن آن ، ندارد
بازنده «نيمه ي راهي » را در پيش گرفته و به آن ، ادامه مي دهد، و اهميتي نميدهد كه به كجا منتهي مي شود
نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور1384
لينك مطلب
حکایت ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
در يكي از افسانه هاي صحرايي حكايت مردي آمده كه مي خواهد به آبادي ديگر نقل مكان كند و اثاثش را روي شتر مي گذارد : قاليچه ها ، وسايل پخت و پز ، چمدان پر از لباس و...
و حيوان همه اينها را تحمل مي كند . مرد وقتي مي خواست حركت كند ، به ياد يك پر آبي رنگ زيبا افتاد كه پدرش به او داده بود . رفت پر را پيدا كرد و اورد و روي شتر گذاشت . شتر در زير سنگيني اين بار فرود افتاد و مرد .
حتما آن مرد با خود فكر كرده :
- شترم حتي نتوانست وزن يك پر را تحمل كند !
گاهي ما درباره ديگران همين فكر را مي كنيم ... بدون اينكه بفهميم يك شوخي كوچك ما حكم همان قطره اي را دارد كه كاسه صبر شخصي را لبريز مي كند .
مكتوب دوم اثر پائولو كوئيلو
با تشکر از علی
نوشته شده در شنبه 29 مرداد1384
لينك مطلب
سخنان بزرگان ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
با تشکر از علی عزیز
نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد1384
لينك مطلب
راز بزرگ راه آمدن با مردم ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
زير اين گنبد كبود فقط يك راه وجود دارد كه بتوان به وسيله آن كسي را وادار به كاري كرد . آيا تا به حال درباره اين راه فكر كرده ايد ؟ بله ، فقط يك راه وجود دارد و آن هم اين كه ديگري را وادار كنيد خودش بخواهد آن كار را انجام دهد . يادتان باشد كه هيچ راه ديگري وجود ندارد.
باز هم از مهدی عزیز تشکر میکنم بخاطر تهیه این مطلب و از همه دوستان دعوت میکنم که آيين دوست يابي – ديل كارنگي ( قسمت دوم ) (راز بزرگ راه آمدن با مردم ) را حتما بخوانند چرا که باید در دستور کار همه ما قرار بگیرد.
منبع: B-Team
نوشته شده در یکشنبه 26 تیر1384
لينك مطلب
انتقاد ، سرزنش و گلايه,ممنوع !! ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
تا بحال در برخورد با افراد دیگه، خصوصاً زیر مجموعه، در برابر اشتباهات چه کرده اید؟؟ واقعا بدنبال نتیجه گرفتن هستین یا بدنبال تسلی دادن خود؟؟ اکثر ما دومی هستیم !! ولی باید لحظه ای درنگ کرد. نتیجه این کار چیه؟؟ برخورد سازمان ما در آینده با ما چگونه خواهد شد؟ واقعا از B Team تشکر میکنم بخاطر مطلب زیبای آيين دوست يابي – ديل كارنگي (فنون سازگاري با مردم ) چونکه کمک خیلی بزرگی به من کرد و برای مایی که در شروع راه هستیم این بهترین الگو هست که سازمان منسجم و کارامدی بسازیم. از همه دوستان دعوت میکنم که این مطلب رو حتما بخونن و با تمام وجود سعی کنن که اون رو اجرا کنن و در سازمانشون همچین تفکری بوجود بیارن.
نوشته شده در دوشنبه 13 تیر1384
لينك مطلب
تاثیر آموزش ( مقالات آموزشی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
همیشه از تاثیر آموزشهای گلد کوئست توی زندگیمون میگیم. به کسائی که دوستشون داریم، به کسائی که پرزنت میکنیم، حتی به کسائی که تازه وارد شدن!!
یه نکته خیلی جالب وجود داره: وقتی بسراغ وبلاگهای دیگه میرم، وقتی نظرات مردم رو میخونم یه چیز واحد وجود داره! طرض فکر همه شباهت جالب به هم داره. هیچ کس حاظر نیست دست از هدفهاش برداره. همه محکمن. همه میدونن تو زندگیشون چی میخوان. همه پخته ترن !! اگه مشکلی براشون پیش میاد، فقط میگن: خیالی نیست، فقط پنیرمون جابجا شده !! دیگه سختی و مشکل واسشون معنی نداره ، دیگه نامید نمیشن.
جالب اینه که این تاثیرات توی تمام زندگیشونه. توی درس،توی روابط اجتماعی، روابط خانوادگی، توی کار، و توی تمام مسائل دیگه زندگی!! من بهش میگم معجزه گلدکوئست!!
واقعا آموزشهای این کار چه تاثیری توی زندگی خصوصی و زندگی اجتماعی شما گذاشته؟؟ برام بنویسید.
نوشته شده در پنجشنبه 12 خرداد1384
لينك مطلب
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2006-2007 © by
questkermanshah.blogfa.com
The Template Designed By Future Men @
http://questkermanshah.blogfa.com

نوشته شده در دوشنبه 11 دی1385
لينك مطلب